خرید بک لینک
چه سخته که آدم تو این دور و زمونهبا این همه آشنا بازم تنها بمونهچه سخته گریه بگیره راه گلوشوحتی نتونه واسه دل آواز بخونهدل اگه دل باشه دنبالش نمی رهحتی اگه از غم بی عشقی بمیرهدل اگه دل باشه دنبالش نمی

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

میروم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویشبخدا میبرم از شهر شمادل شوریده و دیوانه خویشمیبرم، تا که در آن نقطه دورشستشویش دهم از رنگ گناهشستشویش دهم از لکه عشقزینهمه خواهش بیجا و تباهمیبرم تا

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

پیرمردی بود، که پس از پایان هر روزشاز درد و از سختیهایش مینالید،دوستی، از او پرسید:این همه دردچیست که از آن رنجوری،،؟؟پیرمرد گفت: دو بازشکاری دارم، که باید آنها را رام کنم،،دوتا خرگوش هم دارم که باید

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

ندونستي كه بعد از تو چراغ خونه خاموشهگلهاي خونه پژمرده همه حرفا فراموشهاميد با تو بودن هم درون سينه ام مردهتو را داشتن تو اين دنيا چه ساده پيشم افسردههنوز عطر نفسهاتو فضاي خونه پر كردهدل عاشق من اينج

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

یک انگلیسی تصمیم گرفت که براي کشف معدن الماس به آفریقا برود. تمام دارایی خود را فروخت و رفت. زمینی خرید که کلبه اي در آن بود و فقط به جستجوي الماس پرداخت. درنهایت نتوانست چیزي پیدا کند، پس زمین و کلبه

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

روی ایوون، توی خونه، پرستو زده لونهخبر می ده، بهار اومد، دوباره بوی یار اومدخبر می ده، بهار اومد، دوباره بوی یار اومدز بخت روشنم، امشب، نشسته خنده ها بر لبز بخت روشنم، امشب، نشسته خنده ها بر لبتو این

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

تاریخ مرگ و ماتم است تقوم کهنه روی میزهر برگ آن را پاره کن میانه شعله ها بریزباید قلم گرفت به دست تقویم تازه ای نوشتباید تن نداد و رفت به جستجوی سرنوشتهر برگ این تقویم درد روز دروغ و شیون استتاریخ ما

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

نیش زنبور کشنده تر است یا نیش مار .روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.مار ميگفت: آدما از ترسِ ظاهر ترسناك من مي ميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم!اما زنبور قبول نمى كرد.مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير د

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24


روزی فردی از کشاورزی پرسید: آیا در این فصل، گندم کاشته ای؟ کشاورز جواب داد: نه، ترسیدم باران نیاید. مرد پرسید: آیا ذرت کاشته ای؟ کشاورز گفت: نه، ترسیدم ذرت ها را آفت بزند. مرد پرسید: پس چه چیزی کاشته ای؟ کشاورز گفت: هیچ چيز، خیالم راحت است. نکته: همیشه به یاد بسپار که بازنده ترین افراد در زندگی، کسانی هستند که هرگز به هیچ کاری دست نمیزنند. برای موفقیت نباید از خطر کردن ترسید. گاهی مردم رفتار عجولانه و غیر مسوولانه را با خطر کردن اشتباه می گیرند.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 13:24

صفحه بندی